
غاری که زمان در آن خوابید
أصحاب الكهف
جوانانی مؤمن به غاری امن پناه میبرند، سالهای بسیار زیر مراقبت خدا میخوابند و چون بیدار میشوند گمان میکنند تنها یک روز گذشته است.
کهف ۱۸:۹–۲۶

راهی دیگر را برگزیدند
آن جوانان مؤمن بر باور خود پایدار ماندند و سپس به غاری پناه بردند. از پروردگارشان رحمت خواستند و راهِ درست.
رد پاها را تا غار دنبال کن. چه چیزهایی نشان میدهند که کسانی سفر کردهاند، بیآنکه خودشان در تصویر باشند؟

غار پناه شد
خدا سالهای بسیار آنان را به خواب برد. خورشید از کنارهٔ غار میگذشت و سگشان دستهایش را بر آستانه گشوده بود.
مرز میان سایه و آفتاب را پیدا کن. به نظرت چرا سگ روی آستانه خوابیده است؟

یک روز، و صدها سال
چون بیدار شدند، گمان کردند یک روز یا بخشی از یک روز ماندهاند. یکی از خودشان را با سکهای نقره فرستادند تا خوراکی پاکیزه بخرد. قرآن میگوید آنان سیصد سال ماندند و نُه سال بیشتر.
نشانههای چهار فصل را گرداگرد یک غار پیدا کن. روی کدام سکه نورِ صبح افتاده است؟
این روایت برخی جزئیات را آگاهانه ناگفته میگذارد. شمارِ آنان و مدتِ ماندنشان را در حقیقت خدا میداند.
برای بزرگترهاآیههایی که هر تصویر بر آنها تکیه دارد، آنچه نقاشی افزوده است، و اندیشهای ژرفتر برای خوانندگان بزرگتر.
۱ راهی دیگر را برگزیدند
إِذْ أَوَى ٱلْفِتْيَةُ إِلَى ٱلْكَهْفِ فَقَالُوا۟ رَبَّنَآ ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!»
الكهف · ۱۸:۱۰ · خواندن در بافتنَّحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِٱلْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُوا۟ بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَٰهُمْ هُدًى
ما داستان آنان را بحق برای تو بازگو میکنیم؛ آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم.
الكهف · ۱۸:۱۳ · خواندن در بافتوَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا۟ فَقَالُوا۟ رَبُّنَا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَا۟ مِن دُونِهِۦٓ إِلَٰهًا لَّقَدْ قُلْنَآ إِذًا شَطَطًا
و دلهایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است؛ هرگز غیر او معبودی را نمیخوانیم؛ که اگر چنین کنیم، سخنی بگزاف گفتهایم.
الكهف · ۱۸:۱۴ · خواندن در بافتوَإِذِ ٱعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ فَأْوُۥٓا۟ إِلَى ٱلْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحْمَتِهِۦ وَيُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا
و (به آنها گفتیم:) هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا میپرستند کنارهگیری کردید، به غار پناه برید؛ که پروردگارتان (سایه) رحمتش را بر شما میگستراند؛ و در این امر، آرامشی برای شما فراهم میسازد!
الكهف · ۱۸:۱۶ · خواندن در بافتنکتهٔ تصویر: آیه از جوانان، از غاری که بدان پناه بردند و از دعایی که کردند نام میبرد. زیراندازها از آن رو خالیاند که هیچ کس کشیده نمیشود؛ سگ به آیهای پس از این تعلق دارد، و کوه و نورِ گرم از آنِ تصویرگرند.
ژرفتر نگاه کن شجاعت آنان دو شکل دارد: نخست روشن سخن گفتن، سپس ترک کردن جایی که آسیبرسان است. کنارهگیری همیشه تسلیم نیست؛ گاهی نگهبانِ چیزی است که نباید بر سرِ آن معامله کرد.
۲ غار پناه شد
فَضَرَبْنَا عَلَىٰٓ ءَاذَانِهِمْ فِى ٱلْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا
ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زدیم، و سالها در خواب فرو رفتند.
الكهف · ۱۸:۱۱ · خواندن در بافتوَتَرَى ٱلشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَٰوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ ٱلْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ ٱلشِّمَالِ وَهُمْ فِى فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَٰلِكَ مِنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ مَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ وَلِيًّا مُّرْشِدًا
و (اگر در آنجا بودی) خورشید را میدیدی که به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمایل میگردد؛ و به هنگام غروب، به سمت چپ؛ و آنها در محل وسیعی از آن (غار) قرار داشتند؛ این از آیات خداست! هر کس را خدا هدایت کند، هدایت یافته واقعی اوست؛ و هر کس را گمراه نماید، هرگز ولیّ و راهنمایی برای او نخواهی یافت!
الكهف · ۱۸:۱۷ · خواندن در بافتوَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ ٱلْيَمِينِ وَذَاتَ ٱلشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَٰسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِٱلْوَصِيدِ لَوِ ٱطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا
و (اگر به آنها نگاه میکردی) میپنداشتی بیدارند؛ در حالی که در خواب فرو رفته بودند! و ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم (تا بدنشان سالم بماند). و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهبانی میکرد). اگر نگاهشان میکردی، از آنان میگریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر میشد!
الكهف · ۱۸:۱۸ · خواندن در بافتنکتهٔ تصویر: آیه از سالهای خواب، از خورشید که هنگام برآمدن و فروشدن از غار میگردد، و از سگ با دستهای گشوده بر آستانه نام میبرد. ماه راهِ تصویرگر است برای نشان دادنِ گذر زمان؛ آیه تنها از خورشید یاد میکند.
ژرفتر نگاه کن این فراز، مراقبتِ خدا را با چیزهای ساده و آشنا نشان میدهد: جایی امن، آفتابی که میچرخد، و سگی بر آستانه؛ و خفتگان از گذر زمان هیچ خبر ندارند.
۳ یک روز، و صدها سال
وَكَذَٰلِكَ بَعَثْنَٰهُمْ لِيَتَسَآءَلُوا۟ بَيْنَهُمْ قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا۟ لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا۟ رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَٱبْعَثُوٓا۟ أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَٰذِهِۦٓ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَآ أَزْكَىٰ طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا
اینگونه آنها را (از خواب) برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند؛ یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» (و چون نتوانستند مدّت خوابشان را دقیقاً بدانند) گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّهای که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزهتری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد...
الكهف · ۱۸:۱۹ · خواندن در بافتسَيَقُولُونَ ثَلَٰثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًۢا بِٱلْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّىٓ أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَآءً ظَٰهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا
گروهی خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و گروهی میگویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.» -همه اینها سخنانی بیدلیل است- و گروهی میگویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه کمی، تعداد آنها را نمیدانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو؛ و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن!
الكهف · ۱۸:۲۲ · خواندن در بافتوَلَبِثُوا۟ فِى كَهْفِهِمْ ثَلَٰثَ مِا۟ئَةٍ سِنِينَ وَٱزْدَادُوا۟ تِسْعًا
آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردند، و نه سال (نیز) بر آن افزودند.
الكهف · ۱۸:۲۵ · خواندن در بافتقُلِ ٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا۟ لَهُۥ غَيْبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِۦ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِىٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِى حُكْمِهِۦٓ أَحَدًا
بگو: «خداوند از مدّت توقفشان آگاهتر است؛ غیب آسمانها و زمین از آن اوست! راستی چه بینا و شنواست! آنها هیچ ولیّ و سرپرستی جز او ندارند! و او هیچ کس را در حکم خود شرکت نمیدهد!»
الكهف · ۱۸:۲۶ · خواندن در بافتنکتهٔ تصویر: آیه از بیداری، از پرسشی که از یکدیگر کردند و از سکّهٔ سیمین که به شهر فرستادند نام میبرد. گلها و درّهٔ پایین از آنِ تصویرگرند؛ قرآن هیچ چشماندازی از دهانهٔ غار وصف نمیکند.
ژرفتر نگاه کن این روایت گمانِ آدمی را در برابر دانشِ خدا میگذارد. به خواننده هم میگوید جزئیاتِ نامعلوم، مثل شمارِ آنان، را به بحث و جدل نکشاند؛ وگرنه خودِ نشانه گم میشود.
